ما
ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشدغیر
از خیال جانان، در جان و سر نباشد در
روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدمبالاتر
از سیاهی، رنگی دگر نباشد رنگ
قبول مردان، سبز و سفید باشدنقش
خیال رویش، در هر پسر نباشد چشم
وصال بینان، چشمی ست بر هدایتسری
که باشد او را، در هر بصر نباش در
خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدممثل
تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد شرحت
کسی نداند، وصفت کسی نخواندهمچون
تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد سعدی
به هیچ معنی، چشم از تو برنگیردتا
از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات
برچسب:
نویسنده: پارسا رستمی
تاريخ: يکشنبه
23 مهر
1396 ساعت: 2:16